سلاممممممممممم نازنین مادر
سلام شیرین زبون مادر ،سلام نفس مادر
سایدا جونم من وبابا عاشقتیمممممممممممممممممممم




دختر خوبم خدا رو شکر میکنم بخاطر داشتنت ،بخاطر شیطونیات ،بخاطر زبون درازت
چند روز پیش من وعمه داشتیم در مورد یه موضوعی صحبت میکردیم ،که عمه گفت فلانی منطقی صحبت نمیکنه وشما بلافاصله گفتید : بله بدون منطقه!ومن
و دیگه اینکه روزانه کارت شده پوشیدن لباسهای جورواجور ، همش میپرسی مامان سارا این با این ست میشههههه؟بعد خودت در جواب میگی بله ست میشه
دیشب هم بعد از اینکه یه ست به سبک خودت آماده کردی و من تنت کردم ،رفتی جلوی آیینه و شروع کردی به ژست گرفتن وبعد گفتی وای چه بامزه شدم
ودر 30 ماهگی پا به عرصه تکنولوژی گذاشتی ،به راحتی با وارد کردن رمز لپ تاپ وارد میشی و شروع به نقاشی کشیدن میکنی ودر آخر ذخیره اش میکنی وخارج میشی و خلاصه با اکثر برنامه های لپ تاپ و گوشی های نوکیا ، اچ تی سی وآیفون آشنایی داری ، و مثلا شده از شما پرسیدم سایدا جون ببین فردا هوا چطوره ؟ و شما بلافاصله جواب رو پیدامیکنی وضمنا گوشی هرآشنایی رو که میبینی بلافاصله میگی میخوای عکس خودمو بذارم روی صفحه اصلی موبایلت و اگه در جواب بگن من عکس شما رو ندارم ،سریع یه ژست میگیری و میگی خوب عکسمو بگیر ودیگه اینکه من وشما رفته بودیم بوتیک یه خانمی که به تازگی باهاش دوست شده بودم ودیدی داره با لپ تاپش
کار میکنه ،بعد بهش گفتی خاله اجازه میدی سی دی توت فرنگیم رو با لپ تاپت ببینم ،من گفتم سایدا جون کارت درست نیست مامان ،ولی خانمه گفت بله اجازه هست وشما سریع سی دی رو گذاشتی توی لپ تاپ و شروع کردی به تماشا و خانم فروشنده با تعجب
گفت وای این فسقلی چطور یاد گرفته !
سایدای باهوشم عاشقتممممممممممممممممممممم و تصمییم داریم یه خرده که بزرگتر شدی یه آیپد واست بخریم تا دست از سر بقیه بر داری نفس مامان
دختر گلم دیگه بریم سراغ عکسای فروردین 91





نازنین مامان تقریبا یک ماه و یک هفته است که به مهد{به قول خودت مدرسه} میری البته تا به امروز از رفتن به مهد راضی نیستی و البته بهانه گیریت فقط قبل از وارد شدن به کلاسه
ولی همینکه خاله الناز ودوستات رو می ببینی ناراحتیت برطرف میشه
حالا بریم سراغ عکسای روز اول رفتن به مهدکودک پیام دانش



واینم عکس عروسک عمه "هیلا جون

عکس آخر هم یه سورپرایز واسه کیمیاجون و آقا مهدی که چهارسال پیش ساقدوش دایی وزن دایی بودن

دختر نازنینم دو ساله شدنت مبارک

نفس مامان انشالله سالیان سال سرزنده و شاداب باشی 

سایدا جونم با عرض معذرت تولد دو سالگی شما رو من و بابا نتونستیم به با شکوهی تولد یکسالگیت برگزار کنیم به خاطر جابجایی محل زندگیمون و یکسری مسائل دیگه بنابراین تصمیم گرفتیم یه تولد صحرایی واست بگیریم خلاصه اینم یه جورشه 
حالا بهتره بریم سراغ عکسای شما قبل از ورود به سه سالگی
دختر قشنگ وباهوشم بازم سلام
نازنین مامان کم کم دایره لغاتت داره تکمیل میشه وفقط بعضی وقتها حرفی رو جا میذاری مثل قهوه که شما میگید قوه
آدرسها رو به خوبی بلدی مثلا همینکه 500متر مونده باشه به خونه مامان جون شروع میکنی به مامانا گفتن وکاملا مسیرها رو تشخیص میدی و ازهمه مهمتر خونه خاله فرشته رو شناسایی کردی و خیلی سریع گفتی خاله و در اون لحظه من و بابا میخواستیم درسته قورتت بدیم چرا که تشخیص دادن خونه خاله از بین یک ردیف خانه تقریبا شبیه به هم کار مشکلیه

از وقتی که بابا از مسافرت برگشته شما رو مرتب به پارک میبره به جبران از غیبت طولانیش و به شما هم واقعا خوش میگذره ویه ریز میگی بابا پاک بابا پاک(پارک)
سوغاتی بابا واسه سایدا ناناز